|
|
|
|
|
شب آمد و شد اول بیداریها
من و سودای دل و فکر گرفتاریها خسته شد جان و تنم زین همه تکراریها كه كشيديم درين مرحله بس خواريها حيف ار آن كوشش و طي كردن دشواريها تنگي سينه و كم خوابي و بيماريها خاطراتي سيه از ضبط خطاكاريها شمع جانم، كه فدا شد به وفاداريها
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت توسط وحید
|
|
||