آقای عنایتی در وبلاگ واما بعد در چهل ویکمین قسمت سلسله مطالب شهری به نام آران وبیدگل در خصوص محله سلمقان مطلب مفصلی را نوشته است . ضمن تشکر وبااجازه از راه دور از ایشان مطلب را بدون هیچ گونه دخل وتصرفی درادامه درج می نماییم .ضمن اینکه امیدواریم باتکمیل مطلب مذکور در خصوص سلمقان مطالب کامل تری راجهت اطلاع همشهریان درج نماییم .
.................................................................................
شهری به نام آران وبیدگل ( قسمت چهل ویکم)
52 سال پیش حدود بیست خروار خاکروبه گوشه میدان سلمقان جمع شده است که هنوز برداشته نشده است.
میدان سلقمان آفتاب گیرخوبی دارد. شما در زمستان و تابستان، تعطیل و غیر تعطیل،شب و روز، هر وقت که از آنجا رد شوید ، عدّه ایی را می بینید که کنار دیوارلم داده اند.
به نظر نمی آید آدم های بدی باشند و پشت سر کسی حرف مفت بزنند. البته چون زبانشان عمدتا دهی است، امثال من و شما وقتی از آنجا عبورمی کنیم نمی توانیم بفهمیم درباره ی خواهرومادرما حرف می زنند یا در باره ی ششمین گنبدی که قراراست بزودی برای زیارت هفت امام زاده تعبیه گردد.
روی هم رفته من همیشه محلّه ی سلمقان را دوست داشته ام. کلاه های مشهدی ،گیوه ، تنبان قرا منگوله،گویش بکر. حتی یادم هست زمانی ناخن هایشان را با چاقوی رعیّتی کوتاه می کردند در سینه کش آفتاب.
گمان من براین است که در سلمقان مرکزی آمار معتاد ها کمتراز سایر محلّه ها باشد . ممکن است قاچاق فروش داشته باشند که البته در این زمینه به گرد محلّه ما هم نمی رسند.ولی به رنگ و رخشان که نگاه بکنی، خیلی خوش بر و رو هستند و به معتاد ها نمی خورند.
هیئتشان هم خوب است .خوب زنجیر می زننتد. خوب دهل می زنند . سنج هم همینطور . سبیل هایشان البته به سبیل بچه های محل ما نمی رسد. آه قربونش ! ما در محلمان یک جفت سبیل داریم که مقابله می کند با ده جفت سبیل سلمقان.
آدم ریزنقش و کوچولو و موچولو خیلی کم در این محل است. ابولی کم هیکل ترین آدم سلمقان است. گوشت لوبیا قرمز و چغندر و ترشاله نیز دراین محل خیلی هوادار دارد.
من به خاطر نمی آورم تا حالا کسی در سلمقان دچار افسردگی شده باشد. خیلی بشّاش هستند. من با خیلی از آنها دوستی دیرینه دارم .حتّی با کسانی از این محل دوست هستم که اسمشان را نمیدانم. یک پسر دارد علی مختار که همیشه با هم دوست بوده ایم .ولی تازگی ها یاد گرفته ام که اسمش بهرام است.خیلی نُقل است . همینطور حسینعلی دولابی یک پسر دارد که راننده کامیون است .ما با هم سلام و علیک داریم . ولی اسمش را نمی دانم.
اربابی هاو ارباب پورهای بیدگل هم تماما بچّه ی سلمقان هستند. اگر روزی کسی ادعّا کرد که از محل دیگری هستند، بدانید دروغ می گوید. وجه الله واسعی هم بچه همان محله است . عباسعلی سبزیکار ، حسن سلیمو خو ( سلیمان خان ) که درمحل ما ازدواج کرده است ،مرحوم بابا نظر، همین طور رحمت پسرش ،اسکندرزاده ها ،پسرهای دخیل آقایی بخصوص عزیز آقایی ، مرحوم اوسّا رمضان کرم خانی و پسران ، رباّنی ها،مرحوم آرمند ،حسن بیابانی و برادرهایش ،حمزه ایی ها ، بُرزویی ها ،فرج الله غنچه ایی ،خندان ها و خیلی از دوستانی که من ازدوران دیستان با آنها حشر و نشر داشته ام ، همه سلمقومی هستند. و من همه را دوست دارم.
حالا هرچه به ذهنم فشار می آورم به خاطر نمی آورم خانه مرحوم حاجی حسن جوکار کجای سلمقان بود .ولی من به خانه اشان می رفتم .با پسرش عباس،با هم همشاگردی بودیم. بچه ی آرامی بود. صحرا کاری داشتند با دو سه تا خر. من خیلی خانه اشان را دوست داشتم . پدرش مرد خداپرستی بود. ولی سال هاست که عباس را جایی ندیده ام .
درمورد رحمت مارگیر اگر بگویم بچه دربریگ بود یا سلمقان ، در هر دو حال تردید خواهم داشت . ولی باهم رفیق بودیم .از اوهم خبری ندارم . سِد ممدّ آقا مچول خودش دربریگی بود و در کوچه ی شهرداری می نشست. ولی زنش سلمقانی بود .
حاجی حسینی ها ، زاهدی ها ، کاظمینی ها ، حاجی ماشالله حاجی قدیری ، شلقم کارها ( صنعت پورها ) اینها نیزاز سلمقان هستند.
مهیمنی ها خالص از همین محل هستند . علیرضا مهیمنی ( خدمت گذار مدرسه ی راهنمایی شهدای هاشمیه ) ازدور که میاد معلوم است بچه سلمقان است.
پاسبان زاده ها ریشه ایی از دربریگ هستند . ولی از زمانی که به سلمقان کوچ کرده اند،در فرایند یک پروسه ی فشرده ی فرهنگی / اجتماعی / سلمقانی شده اند.
البته امروز بخشی از ساکنین محله های عبدالصّمد و شاهزاده علی اکبر در محله ی سلمقان محو شده اند .و چون زمانه عوض شده است و کسی دیگر ازافراد این محله هاحاضر نیست ، پابرهنه به کوچه بیاید ، تشخیص سلمقونی اصیل ازغیر اصیل کمی مشکل است. ولی اگر بتوانید شوخی / شوخی یک مشت محکم به پشت کتف یک سلمقانی بزنید ، می توانید بفهمید خودش هست یا خودش نیست.
یک سلمقانی ناب هیچ وقت از کتک خوردن نمی ترسد.
برای تشخیص یک سلمقانی آنتیک ازغیر آنتیک می توانید به نوع فحش هایی که در حاشیه ی مسابقات فوتبال شهر رد و بدل می شود ، دقّت کنید. معمولا فحش هایی که سلمقانی ها برای رقبای خود ارسال می کنند از انرژی و پتانسیل بالایی برخوردار است. به طور کلّی فحش سلمقانی جماعت، انگیزه ی زندگی را در انسان تقویّت می کند. شنیده اید که می گویند بعضی چیزها مُرده را زنده می کند ؟
فحش های سلمقومی یکی از همان چیزهاست.
در این فحش ها معمولا کلمه ی « بُق » جایگزین کلمه ی دهن می شود.
درحال حاضر سلمقان دارای دو نانوایی است. یکی سنگکی سنتّی که از قدیم الایّام در زیر بازار سلمقان تا حالا دایر بوده است . یکی هم سنگکی نواری که در جنب پایگاه بسیج است .
قبلا هم یاد آور شده ام کبابی سنبلی در پشت میدان سلمقان کبابی خوبی است. به طور کلّی چون این محل در جواردشت و صحرا قرار دارد، از آب و هوای عشق آفرینی برخوردار است .
« اُوتِش کن » .
در بعضی جاها ،اوتش کن معنی فوتش کن می دهد .در ضمن عیدالله خالو خدابیامرز که چاووشی می خواند بچه ی سلمقان بود . خیرالله خالوییان هم همین طور. علی خالوییان پسر خیرالله خالوییان است.
من درسلمقان کسی را سراغ دارم که اگر صدتا چوب بزنی پشت گردنش، آخ نمی گوید.
دو آب انبار قدیمی هم دارند. یکی در جوارحسینیه ی سلمقان . و یکی در صد متری آن ،به نام آب انبار مدرسه ( روبروی منزل مرحوم استاد ابوالقاسم نوحیان ) . دلیل اینکه چرا این محّله دارای دو آب انبار بوده است برای من آشکار نیست.
یک باربا بانو فاطمه ضیاء الحکما ( صبیه ی مرحوم میرزا محمد تقی ضیاء / همسر مرحوم علیجان راوندی ) مصاحبه می کردم . گمانم این است که زاد و ولد و رشد و نمو خانوادگی این خانم شایسته درهمین حوالی آب انبار مدرسه بوده است.
امّا این گوشه ی میدان سلمقان ( روبروی پایگاه بسیج )همیشه برای من آزار دهنده بوده است. این قواره ی زمین که معلوم نیست در مالکیّت کیست ، به مجموعه میدان، دهن کجی می کند.
خوشبختانه درماه های اخیر وضع بهداشت خیابان ها و کوچه ها و معابر شهر خیلی خوب شده است . رفتگران به طورشبانه روزی از خود دقّت بالایی نشان می دهند . به جوی های آب رسیدگی می شود.
پیاده روها، جلوی مغازه ها ، اطراف بازارچه ها ،همه جا تمیز است. من عمدا به نقاط کورو ناشناخته می روم تا ببینم دنیا چه خبر است ، متوجّه می شوم ، آراستگی شهرمان روز به روز بهتر و بهتر می شود . انشاء الله چون داریم به عید نزدیک می شویم آدم های این شهر هم تصمیم خواهند گرفت خَلقا و خُلقا آراسته باشند.
تابلوها با رنگ های مشخّصی تعیین کننده ی مسیرها هستند. برغم درهم کوبیده شدن شهرکه ناشی از احداث خیابان ها و گذرگاه های جدید است ، ناخاله های ساختمانی به سرعت از شهر خارج می شود .
گذرگاه های فاقد هندسه نظیرکارخانه برق سابق از رنگ و رویی آبرومند بر خوردار شده اند. سرویس های مسافربری درون و برون شهری مورد رضایت مردم است .
من با خیلی از مسافران هم صحبت می شوم تا نظرشان را در این باره جویا شوم.
و مِن حیث المجموع اراده ایی درکار است که می خواهد به مردم خدمت بکند و از خود نام نیک به جای بگذارد. خدا کند مردم هم کمی یاد بگیرند در مشارکت سهیم باشند تا از شهربهتری برخوردار باشیم.
یارو درمغازه اش نشسته است ، باران می گیرد. باران های غیر مترقبّه آران و بیدگل ، خیلی زود آمد و رفت را مشکل می کند. ولی اگر یک کم حسّ مسئولیّت شناسی ما قوی باشد ، راحت تر می توانیم از پس مشکلات شهری بر بیاییم.
یارو درمغازه اش پای بخاری نشسته است ، هی به سیگارش پُک می زند و به بارش باران نگاه می کند .به زودی جلوی مغازه اش آب بندان می شود ، حالا به شهرداری زنگ می زند که ای داد و بیداد ...
این در حالی است که یک پاکت پفک نمکی جلوی ورود آب به چاه وسط خیابان را گرفته است.
خُب ! مرد حسابی ! یک قدم از مغازه ات بیا بیرون ، از اوّل اجازه نده این وضعیّت شکل بگیرد.
------------------------------------------------------------------------------